صفحه اصلي         مقالات       بین المللی       اخبار ایران       فرهنگي       ديدگاه ها       درباره ما       پیوندها      

4701

پایان سونامی و آغاز موج های ملایم

مطالب مرتبط

از همین نویسنده
1389-04-27
هشدار _ www.hoshdar.net


بعد از پایان دوران جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق، جنگ ایدئولوژیک بین جهان لیبرال دمکرات با دنیای کمونیسم، جای خود را به رقابت های منطقه یی - بین المللی برای کسب منافع ملی داد. ترسیم محیط جدید ژئوپلتیک در این چارچوب متفاوت به ناچار الزامات و تبعات دگرگونه یی پیدا کرد و نگاه به محیط پیرامونی به طور اساسی تفاوت یافت. دشمنان دیروزی به دوستان امروزی تبدیل شدند و به عکس متحدین قبلی در قامت رقیب در مقابل هم صف آرایی کردند. در این وضعیت تازه، ثبات و توازنی که بر مبنای سیاست "موازنه منفی" در جهان دو قطبی شکل گرفته بود از اساس و در بنیاد به هم ریخت. این تغییر ساختار منطقه یی – بین المللی جدا از تغییر در ساخت سیاسی – اجتماعی درونی در حوزه های ملی کشورهای اروپای شرقی، موجب یک تغییر و بر هم خوردگی روابط متعارف در نظام بلوکی این کشورها در حوزه بیرونی نیز گردید.

هر چند که تقریبا تمامی ساختارهای منطقه یی اروپای شرقی و روسیه به عنوان مرکز ثقل منازعه با این گروه از کشورهای قبلا متحد، به لحاظ داخلی در وداع با ساختار سوسیالیستی و پذیرش نظام اقتصاد بازار با هم در یک اشتراک رویکرد سهیم بودند ولی رقابت های ژئوپلتیک در منطقه هم چنان تاثیرگذارترین دلیل در روابط متشنج آنان به حساب می آمد. در ایجاد این سونامی منازعه و روند گریز از مرکز، بدون تردید جهان غرب و به خصوص ایالات متحده نقش عمده یی داشته اند چرا که آنان هم چنان مسکو را یک تهدید و در بهترین حالت یک رقیب ناسازگار در نظم نوین مورد نظر خویش می دانستند. اروپای شرقی در این دوره انتقالی در یک وضعیت پارادوکسیکال در جهت هویت بخشی تازه به جایگاه ملی خود و مناسبات رقابت آمیز بین روسیه و دیگر اضلاع قدرت بین المللی قرار داشت.

از یک طرف آنان برای تعیین جایگاه مطلوب خود در نظام نوین جهانی ضرورت خروج از سایه ی روسیه را طلب می کردند و از طرف دیگر به لحاظ قرار گرفتن بر گسل رقابت های سنتی بین مسکو و غرب بر سر حوزه های نفوذ، به صورت یکجانبه در تقابل با همسایه قدرتمند شرقی خود قرار گرفتند. این معادله و مناسبات قدرت در تعامل یکسویه با غرب و نفرت با شرق هر چند که در کوتاه مدت برای کشورهای اروپای شرقی متضمن یک حمایت بیرونی و کسب امتیاز تلقی می شد اما به موازات ایجاد توازن نسبی در روابط بین مسکو با محور واشینگتن – بروکسل، برای آنان حاصل جمع هزینه ها را در وضعیت نوین افزایش می داد. در مرحله جدیدی که در این دوران گذار شروع شده بود و پس از حذف نئوکان ها از قدرت در واشینگتن، به همان میزان که روابط بین مسکو و غرب در حالت تعادل و نزدیکی قرار می گرفت، اهمیت کشورهای اروپای شرقی و کشورهای تازه استقلال یافته به عنوان ابزار فشار بر روسیه کاهش می یافت. از سوی دیگر ایجاد وضعیت بن بست در خصوص بحران های بین المللی و اولویت همکاری بیشتر در بین اضلاع قدرت جهانی برای مهار بحران و تثبیت امنیت جمعی، نزاع بر سر حوزه های نفوذ در اروپای شرقی جای خود را به همکاری جهت حل بحران و شراکت مثبت در مناسبات بین المللی داد.

برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری لهستان در روز یکشنبه 4 ژوئیه که موجب پیروزی "برونیسلاو کاماروفسکی" رهبر لیبرال ها با کسب 53 درصد آراء در رقابت با "یاروسلاو کاچینسکی" رهبر حزب محافظه کار حق و عدالت با 47 درصد آراء شد، فراتر از یک رقابت معمول می تواند نشاندهنده تغییرات جدید در این حوزه ژئوپلتیک تحلیل شود. برنده این انتخابات هر چند که تمایل چندانی به سمت شرق نداشت و به صراحت از نزدیکی بیشتر با اتحادیه اروپایی دفاع می کرد ولی در راستای سیاست های متعادلی گام برمی داشت که در طی یک سال گذشته توسط "دونالد توسک" نخست وزیر هم حزبی وی در پیش گرفته شده بود.

در حالی که کاچینسکی محافظه کار هم چنان در چنبره سیاست های ملی گرایانه و تندروانه ناشی از مرحله ابتدایی دوران انتقالی ساخت ملی – منطقه یی و متکی بر گسل های شرقی – غربی گرفتار بود که تا حدود زیادی دیگر داشت ترمیم می یافت. این تجربه قبل از لهستان در اوکراین به عنوان یک نمونه مشابه انجام شده بود و "ویکتور یوشچنکو" رهبر نارنجی و ملی گرای این کشور جای خود را به "ویکتور یانوکویچ" آبی داد که به متوازن ساختن روابط کیف به طور هم زمان با مسکو و محور واشینگتن - بروکسل اعتقاد داشت. این در حالی است که تداوم تجربه شکست خورده و ناکام گرجستان و "میخائیل ساکاشویلی" رئیس جمهوری این کشور حوزه قفقاز و مشترک با اروپای شرقی در گسل مابین روسیه با اروپا، جنگ، تجزیه تمامیت ارضی و گسترش تنش های سیاسی درونی بوده است.

درک اینکه جهان پس از دوران جنگ سرد تغییر یافته است و اولویت ها در هرم قدرت بین المللی از ترسیم میدان جنگ به سمت رقابت های مبتنی بر همکاری سمت می یابد دقیقا همان نکته ی ظریفی است که هم اکنون در شرق اروپا خود را اثبات می کند. ورود و حضور نیروهای متعادل تر و میانه رو به راس هرم سیاسی در مناطق ژلاتینی و حوزه های ژئوپلتیک مابین دو جناح قدرتمند رقیب در ساخت بین المللی، بیش از آنچه یک انتخاب موردی و مقطعی باشد یک ضرورت و الزام تاریخی تلقی می شود که کسب منافع ملی با کمترین هزینه را ممکن خواهد کرد. به یقین پیروزی کاماروفسکی در لهستان نه تنها موجب اخلال در روابط حسنه ی ورشو با غرب نمی شود که حتی در وضعیت توازن بخشی جدید، بازی برای کسب بیشترین منفعت ملی را برای سیاستمداران حاکم سهل تر می کند. از آنجا که در شرایط نوین یک اعتماد نسبی بین ورشو – مسکو ایجاد می شود مسیر همکاری بازتر و هزینه رقابت به مراتب کمتر شده و به جای قرار گرفتن بر گسل های نامطمئن، ایستادن در زمین هموارتر، بهره بیشتری را نصیب بازیگران ملی خواهد کرد.

اردشیر زارعی قنواتی
15/4/89




 
1389-04-27 نسخه قابل چاپ
info@hoshdar.net